على محمدى خراسانى

444

شرح منطق مظفر (فارسى)

اولا بايد آگاهى كافى و حداقل لازم ، از جامعه‌شناسى و روانشناسى و ثانيا مهارت و خبرويّت كامل در تطبيق قوانين اين دو علم بر مصاديق و موارد داشته باشد ( كه حقيقت اجتهاد همين تطبيق كبرى بر صغريات است ) و ثالثا روحيات شنوندگان خود را تشخيص دهد كه آنان طالب چه نوعى مطالبى هستند و از همانها استفاده كند و رابعا تاريخ سران ، رهبران ، سلاطين و رؤساى جمهور پيشين را نيك بداند و از تجربيّات تلخ و شيرين آنها استفاده كرده و آنها را به تجربيات شخصى خويش بيافزايد و خامسا ( كه از همهء امور قبلى مهمّتر است ) دارا بودن يك سرى موهبتهاى شخصى است كه با كسب و اكتساب حاصل نگردد و چه بسيار خطبايى كه از اين موهبت الهى برخوردار بودند و بر اعلم علماء در اين فن پيشى گرفتند درحالىكه ابدا از جامعه شناسى مدون اطلاعى نداشتند ولى هوش و ذكاوت طبيعى و فطرى آنها ، آنان را راهنمايى كرد به آنچه كه يك جامعه نيازمند و طالب آن است ، لذا چنين خطيبى به راحتى مىتواند بر دلها سلطه پيدا كند ، قلوب مردم را با بيان خود تسخير و با اسلوب بيان آن را سحر كند . قسم دوم : مسائلى كه مربوط به امور جزئيه مىشود اين قسم كه به امور جزئيه باب مشاورات ، مربوط مىشود حدّ و حصرى نداشته و قابل احصا نيست و كسى هم آن را احصاء نكرده است ، لذا ضبط آنها ميسور نيست و آگهى از اين امور وابسته به نباهت ، خردمندى ، فطانت و هوشيارى خطيب است ، منتهى خوشبختانه از يك جهت اين امور قابل ثبت و ضبط است و آن ، جهت عامه آنست كه تمام اين امور جزئيه مربوط به طلب صلاح حال انسان است و از اين حيث دانستن پنج امر زير لازم به نظر مىرسد : 1 . بداند كه اساسا صلاح جامعه و فرد به چيست ؟ آيا صلاح حال ، كسب فضائل و كمالات جسمى و روحى است ؟ آيا صلاح حال ، رسيدن به خيرات و منافع سعادت‌بخش دنيا و آخرت است كه آدمى در دو دنيا متنّعم و در خيرات و بركات باشد و از شرور و مضرات و مفاسد به دور باشد ؟ آيا صلاح حال به اينست كه آدمى در اين دنيا به همهء لذتهاى مادّى دست يافته و